039 گیر زندگی
-
تاریخ: 1401/4/15 ساعت: 14:02
صدای من از گریه گرفته بود، نه از خواببیحالیم از سردرد بود، نه از خواببه هر صورت... امروز فهمیدم زندگی من جای دیگری گیر کرده. هرچه بحث و دعوا باشه، یا حس عدم توانایی، یا فشار درس حتی، بعدش فکر خودکشی برمیگرده به همون گیر و گور لعنتی. آتش زیرخاکستر، با هر جرقه ای بیرون میجهد. چه کردی با من؟؟ فکر خودکش...
040 روال یا محال
-
تاریخ: 1401/4/15 ساعت: 14:02
یه وقتایی دیدی همه چی رو رواله؟امتحانتو قبول میشی، کار میکنی، چیزی یاد میگیری، نقاشی میکشی، کتاب میخونی، خبر خوب میشنوی، ...یه وقتایی هم انگار همه چی محاله! Adblock test (Why?)
041 انتخاب در گرو ترجیح مردان
-
تاریخ: 1401/4/15 ساعت: 14:02
به یه چیز فاکینگ عجیب پی بردم. اینکه انتخاب های کل زندگی من بخاطر یه مرد بوده. چه پدر، چه برادر، چه غریبه، چه پارتنر. وحشتناکه. خیلی وحشتناکه. من کی هستم؟ من چی میخوام؟ راضی کردن مرد های اطرافم؟ جلب توجه مرد های اطرافم؟ وات ایز دیس شت؟! Adblock test (Why?)
026 مردم
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 17:41
از چند روز پیش که قاسم سلیمانی رو ترور کردن، تا الان هر روز استرس بوده... اوجش هم امروز بود.تو کرمان 78 نفر از جمعیت تشییع کننده جونشونو از دست دادن! فکر من هم مثل همه درگیر این بود که جنگ میشه یا نمیشه؟ آینده چی میشه؟امروز صبح که از خواب پاشدم خبر اومد دیشب پایگاه های آمریکا در عراقو زدن... بدون تل...
027 یک حس یک خط
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 17:41
حس دلپذیر و نوستالژی حاصل از باز کردن کد C در Visual Studio 2012 برای کار روی آن.
028 اژدهایی به نام کرونا
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 17:41
الان که مینویسم کرونا شایع شده تو ایران. مثل هر چیز دیگه ای تو این مملکت، آمار و اخبار ضدونقیض به گوش میرسه. تو جامعه یه عده ترسیدن، یه عده ریلکس خرید عید میکنن! تهش چی میشه نمیدونم، اینکه کی میمونه کی میره نمیدونم، فقط میدونم که استرس اینجا زندگی کردن اونقدر زیاد شده که نگو و نپرس. امیدوارم و باز ب...
022
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:36
به خدا هیچکس اندازه ی بابام اذیتم نکرده و اشکمو درنیاورده. اعصابمو داغون کرده این بشر. تپش قلبای استرسیم باعثش اونه. فاک دیس ورلد.
023 خدا؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:36
زندگیم در یک جهت هایی که دست من نبوده و نیست داره پیش میره و این باعث میشه حس کنم کسی یا چیزی یا نیرویی هست که این طور مثل یه روند برنامه ریزی شده داره پیش میره. حس میکنم دارم حست میکنم!
024 من اینجا چیکار میکنم؟؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:36
الان اومدم اینجا,... خب که چی؟ جاییام که یک سال پیش تو برنامهریزیهام نبود...۸ ماه پیش حرفش شد...۷ ماه پیش با امید تو برنامه قرار گرفت... ۵ ماه پیش امیدم ازش سلب شد...۲ ماه پیش خیلی غیر منتظره پر از
025 هنوز اذیت میکنه...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:36
چرا بس نمیکنه, اذیت کردناشو؟؟؟ چطور حجم بیشعوریش اینقدددددر زیاده؟؟؟ چطور میتونه ایییییینقدر عذابآور باشه؟؟؟ چطووووور؟؟؟؟؟؟ خفهمون کردی بسه دیگه!!!از یه آدم غریبه دارم میگم؟ نع
021 انتهای 97، نزدیک به 98
-
تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 10:11
باورم نمیشه کمتر از 30 ساعت مونده تا تحویل سال 97. ذوق دارم. یکمی هم از کار هایی که تو 98 باید انجام بدم و پایان بازشون استرس.
016 چی شد که حالم خوب شد؟
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 18:25
بعد از یه سختی زیاد، یه فشار روحی روانی، تونستم به خودم مسلط بشم. نه اینکه تونسته باشم حق و ناحق رو بفهمم تو این قضیه بفهمم، ینی به نظرم نمیشه اصلا، ولی تونستم حالم رو خوب کنم. اولین قدم خنده و سرخوش
017 مود گریه
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 18:25
اینقدر دلم گرفتست که تصمیم گرفتم گریه کنم. از بابام دلم گرفته. از ظلمش. از اینکه باید میزد تو دهن کسی که اشک منو دربیاره ، ولی خودش بیشتر از همه اشکمو در میاره. از مامانم دلم گرفته که اینقدر ساده و بس
018 من و تصمیم های جدید :)
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 18:25
همیشه میگفتم مشکلات آدمو بزرگتر میکنن. میگفتم اینکه کسی هست بزرگتر از من، ینی سختی بیشتر کشیده. حالا یا شرایط بهش سخت گرفته، یا خودش به خودش سخت گرفته... ولی... الان آمدیم تا از این دوران تصمیم گیری و برنامه ریزی خود نیز در وبلاگ جان، اثری بگذاریم.
019 بالا رفتن، پایین اومدن
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 18:25
داشتم به این فکر میکردم که منفی نگری و مثبت نگری چقدر تو پیشرفت ها و پسرفت ها تاثیر گذاره؟ نگاه چهار اثر فلورانس اسکاول شین خیلی قطعی این تاثیر رو تایید میکنه و فراتر هم میره. معتقده دلیل پیشرفت و پسر
020 از خیانت پدر، تو قوی شو
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 18:25
وقتی خیانت پدرتو میبینی. وقتی واسه مادرت حق انتخاب زندگی با پدرتو قائلی. وقتی مادرت انتخاب میکنه با پدرت بمونه بازم ولی تو میدونی از این انتخاب از روی ترسه. وقتی میبینی زن دوم پدرت چقدر آبزیرکار و مکاره. وقتی ذره ذره سوختن مادرتو میبینی و دلت میخواد فریاد بزنی بگی :«طلاق بگیر لعنتی هممونو راحت کن.» ...
012 ویژگی منفی رو نباید به مرحلهی باور رسوند
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:44
اینکه آدم ویژگیهای منفیشو بدونه و برای بهتر شدنش قدم برداره خیلی خوبه، خیلی. ولی اینکه هی تو ذهنت تکرار کنی «من اینجوریم»، «من این بدی رو دارم» و... بعد از یه مدت تبدیل به باورت میشه که اینجوری هستی. حتی شاید اون باور درست نباشه. و باورها خیلی سخت تغییر میکنن. یکی دوسال پیش بود یا چندین سال پیش حتی،...
013 جاودانگی!
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:44
همیشه از بینهایت بودن زندگی، چه تناسخ باشه چه قیامت و چه هرچیز دیگهای، ترسیدم. همییییییییشه باید باشی. همیشهای که ته نداره! حس ترس همراه با خستگی. ترس همراه با یه حس جالب شبیه دیوانه شدن، شبیه فراتر از ذهن رفتن.غرق میشم تو مفهوم «روح» و «نفس»... نفس چیه؟ اخلاق من کجای «من» قرار داره؟ دانش کجا قرار م...
014 بزرگترین مشکلی که زندگی تا به حال جلوم گذاشته
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:44
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
015 چرا امروز لوزر شدم؟
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:44
ساعت 8 امتحان داشتم و اصـــــــــلا دیروز پریروز حس درس خوندنم نبود و بلد نبودم چیزی. ساعت 7ونیم بیدار شدم، واسه خودم بهونه آوردم که دیر شده دیگه ساعت 8 که نمیرسم به امتحان، نرم!!!! بعد هم بهونه ی بعدی که بلد نیستم، برم چیکار؟؟ و اصلا تو ذهنم نبود که خب امتحان اپن بوکه، پروژه هم هست هنوز. جا داره نم...